خرید بک لینک
کاش که خوب شوی مثل قبل مهربان و دوست داشتنی تو را میگویم خودت میدانی .. خودت میدانی .. خودت میدانی کاش باشی کامل و تمام کاش هنوز وقتی صدایت کنم جانم بگویی کاش بتوانی کمی هم که شده دوستم داشته باشی کاش ای کاش یکی از این شب ها یا بیایی یا نبودنت چنان آتشی در دلم بزند که جهنم را در این دنیا بچشم کاش که خوب شوی ... کاش که روزی بیایی و بمانی کاش به هوایت با هوایت در هوایت نفس بکشم کاش... +موزیک رو گوش کنید . (متن الهام گرفته از این آهنگه ! ) متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> ربات.

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 15:38

دقیق یادم نیست ولی فکر میکنم همین روزها بود که قشنگ ترین اشتباه زندگی ام را کردم بزرگترین اتفاقی که درون من افتاد و آخرین درگیری ذهن و قلب من حال یک سال گذشت و من یک سال از قشنگ ترین اشتباه خوبم فاصله گرفتم اما انگار درست همین دیروز بود که با منطق ریاضی عاشق شدم و برای اولین بار که معنی احساس را فهم

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 15:48

من نمیدانم گرفتار دیروزم و فکر فردایم در گذشته سیر میکنم ولی آینده را زیبا میکشم نقاشی میکنم ولی ریاضی را خیلی دوست دارم کل وجود من یک تناقض است من نمیدانم ولی توضیح میدهم من تناقضم من اشتباهم من را باید نادیده گرفت درست مثل قضیه های نادرست زنگ هندسه من برایش ماه را نشانه گرفتم برای بودنش نذر کردم ک

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 15:48

دارم از چیزی میگویم و مینویسم که جای خالی اش همیشه برایم احساس شد دارم به چیزی فکر میکنم که همیشه به خاطر نبودنش به خیلی چیزها نرسیدم از خیلی چیزها دور شدم خیلی چیزها را یاد نگرفتم به خاطر خیلی چیزها سرکوب خوردم پدر وجودت خیلی ارزشمند بود کاش بودی پدر.... کاش بودی تا من مرد بار بیایم میدانی من م

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 15:48

هر روز که از خواب بیدار میشم از خودم میپرسم اگه امروز آخرین روز زندگی من باشه چی ؟ اگه من همین یه امروز رو فرصت داشته باشم زندگی کنم و کارهایی که دوست دارم رو بکنم چی ؟ اگه از خونه که بزنم بیرون یه اتومبیل بزنه بهم و من تموم بشم چی ؟ کمی ترس ورم میداره امکان نداره من باید خیلی کار ها بکنم که توی

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 15:48

گفتم تا کی دوستم داری؟ اخم کردی و نگام کردی گفتی که دوستی که زمان نداره انتها نداره دلم گرم شد اون روزا فکر میکردم تو همیشگی پیشمی یکی که بهش اعتماد داشته باشم و بتونم روش برچسب دوستی بزنم و یادم رفت کسی هیچوقت بدترین پسر دنیا رو دوست نخواهد داشت یادم رفت...تو از یادم بردی تا اینکه یه روزی تو هم ر

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 15:48

همیشه زندگی خوبی داشتم در هر دوره .. اما خودم مقصر همه بدبختی هایم بودم حالا زندگی خوب نمیخواهم نمیخواهم در روزنامه ها آگهی بزنم "به یک اتفاق نیازمندیم جهت افتادن " حال فقط من مانده ام از آن جنگ پر از سکوت پس از آن جنگ طولانی و شبانه فکر میکردم من مرده ام چون خودم را تنها میدیدم اما نه اشتباه میکردم

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 15:48

به تو که میرسم مکثی میکنم و نقطه ایی میگذارم بر سر زندگی ام نقطه سر خط و شروع تو از سر خط به تو که میرسم خیلی اذیت میشوم چون مجبورم همه فعل ها را ماضی به کار ببرم دوستم داشتی پیشم بودی باهم بودیم و.... به تو که میرسم همه چیز از نو شروع میشود برگه ایی جدید میگذارم جلویم و مینویسم تو یک شروع جدید بو

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 15:48

امشب دلم خیلی پر است

من اگر میدانستم تو می آیی که عاشقم کنی و بروی

اصلا راهت نمیدادم

شعرهایت را

نمیفهمیدم

عکاسی هایت را

حس نمیکردم

من اگر میفهمیدم تو ناپایداری

چه میدانستم

چه آسان میشود از یادت بروم

چه آسان میشود همه چیز را فراموش کنی

چه میدانستم.....


چه آسان میشود از یادها رفت. :(

آقای ربات - چه آسان....

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 15:48

کاش زندگی جور دیگری بد بود نه اینگونه هوا آفتابی تنها ساعت هم هیچ چیزی نمیفهمد فقط میرود کاش عصبانی نبودم کاش میتوانستم آدامس در دهانم را قشنگ بچرخانم و باد کنم و بترکانم و خیلی قشنگ بگویم بیخیال دنیا کاش میشد حداقل به فکرت نباشم کاش اصلا تو بودی تا از یاد ببرم همه خستگی هایم را ویرانگی هایم را

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 15:48

تنها که باشی یک روز آفتابی باشد دوشنبه باشد تمام این تضاد ها و تناقض ها مگر از این بدتر هم میشود ؟ اگر ثانیه ایی دیگر در این اتاق میماندم میمردم زدم بیرون در حیاط دراز کشیدم به آفتاب لعنتی خیره شدم چشمانم را بستم پلک هایم گرم شد تو عادت نبودی وابستگی نبودی که از سرم بپرد تو یه جور دیگر بودی ص

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 15:48

از امروز به بعد قصد دارم روی حداقل یک ساعت بر روی یادگیری بهترین چیزی که دوست دارم بکنم

پایتون :)

هر چیزی هم که یاد بگیرم اینجا یاد خواهم داد.

پس اگه دوست داشتید

از این به بعد بیشتر به این طرف ها سر بزنید :)

شاد باشید


آقای ربات - یادگیری پایتون

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:55

دنیایم را خیلی دوست دارم همین که بشینم و به صفحه کامپیوترم خیره بشوم خیلی جالب است اما این فقط یک سکانس از زندگی من را تشکیل میدهد دنیای من پر است از تناقض ها از چیزهای عجیب همین که در یک میهمانی کنار من بشینی و اعضای خانواده ام را ببینی میفهمی چه میگویم یکی نصف سیب را با پوست میخورد و نصف دیگر را

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:55

این به بعد فقط می اندیشم چگونه زندگی کنم زندگی کردن را یاد میگیرم البته بدون عشق این به بعد مرا با عشق کاری نیست این به بعد فقط میخواهم پر شوم از دانش از شور از هیجان از یادگیری ها این به بعد فقط از تجربیاتم مینویسم از تجربه های بد عاشقی از تجربه های خوب موفقیت این به بعد مرا با عشق کاری نیست چون ع

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:55

قرار شد اینجا چیزایی که یاد میگیرم رو به زبانی ساده و خلاصه و مفید بنویسم که درس اول مربوط میشه به الگوریتم... هر زبان برنامه برنامه نویسی که بخواید یاد بگیرید باید الگوریتم رو درک کرده باشید و ازش خوشتون بیاد ! چیز خاصی نیست فقط به ذهنتون نظم میده و یاد میده که چطوری فکر کنید و چطوری یه مسئله رو

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:55

داشتم فکر میکردم یا نمیدانم شاید داشتم در فکر غرق میشدم یا همچین چیزی که با صدای گنجشک های روی درخت کاج همه چیز ناگهان فرار کرد چقدر خانه ساکت بود امروز به راحتی میشد به نقطه ایی خیره شد و درون اقیانوسی از اتفاقات غرق شد شاید گهگاهی صدای بوق ماشینی یا همینطور صدای گنجشکی یا باد مزاحم میشد ولی خوب که

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:55

این هم از آن سیزده نحس که همه انتظارش را داشتیم حال با همه خوبی های اجباری گذشت بیخیال شلوغی های سیزده من خودم را طوری به تو امروز گره زدم که هیچ دستی توان از هم جدا کردنمان را نداشته باشد همین برای من بس بود از این سیزده بقیه اش همه عکس ها همه خنده ها شلوغ پلوغی ها دورهمی ها با تو بیشتر هم خواهند

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:55

دیشب دیشب بد دیشب پر از مشکل دیشب پر از سر و صدا دیشب پر از صدا در گوشم صدا در مغزم که مانع از خوابیدن من میشد تاریک بود ساکت بود ولی پر از سر و صدا به کوچکترین صدا هم حساس بودم حتی صدای تیک تیک ساعت خواستم پتو را روی سرم بکشم و بخوابم نشد خواستم به شرایط عادت کنم ولی نشد دوباره دست و پاهایم شروع کر

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:55

بهار را دوست دارم به خاطر باران هایش به خاطر هوای نم ناک و سردش شاید هم به خاطر سبز بودنش بهار را دوست دارم به خاطر شباهتش به پاییز منتها بهار سبز است و پاییز زرد ولی در هردو رفتن را تجربه کرده ام در هر دو زیر باران راه رفته ام در هر دو دلم گرفته است به گمانم بهار و پاییز با هم نسبتی دارند ولی به دل

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:55

کاش میتوانستم قبول کنمدوست داشته نشدن را پس زده شدن را کاش میشد باور کنم هوای آفتابی را کاش میشد از پیله تاریکی بیرون بیایم کاش میشد کاش کاش کاش کاش کاش تا صبح کاش کاش نمیکردم و میرفتم پی کارم کاش اصلا هیچوقت نمیشنیدم آن غزل های دم صبح را و با صدای خوش غزل بیدار نمیشدم کاش هیچوقت.... کاش گول نمیخورد

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:55

داشتم میرفتم از خیابان همیشگی هوای بارانی یک موسیقی ملایم در گوشم میپیچید ناگهان چیزی توجه مرا به خودش جلب کرد یک نفر چند قدم از من جلوتر راه میرفت خواستم بروم آنطرف خیابان که ناگهان آن هم آمد به آن طرف با همان سرعت اصلا با هم شروع کردیم به رفتن به آنسوی خیابان کمی که توجه کردم قدم هایمان هم با هم ه

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:55

صدایش را میشنوی ؟ او آمده بیدار شو علی ... بهار آمده بهار اینجاست... بهاری به زیبایی 18 بهاری که گذشت صدایش را میشنوی ؟ پرنده ها صدای بهار را چهچه میزنند باران .. با آن ناز و ادایی که به زمین میرسد شکوفه ها.. بهار آمده میگفت اسفند همدیگر را میبینیم میگفت این اسفندی که من میبینم تا آخرین لحظه میبا

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 12:53

دیشب خواب دیدم در حال سقوطم از عمق آسمان ها اما چتر نجات داشتم نزدیک تر که شدم چتر نجات را زدم ، خوشبختانه روشن شد :) سرعتم کم شده بود میشد چند دقیقه ایی تمام زمین را ببینم از دور چقدر جنگل ها سبز بود آب ها آبی بود ابرها ... از دور چقدر آدم ها کوچک بودند داشتم نزدیک میشدم به زمین خوشحال شدم...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 12:53

نمیدانم چه خبر شده فقط میدانم این روزها آن زنگ ها آن شماره های ناشناس مرموز تعدادشان بیشتر شده شاید یکی از آنها تویی... وقتی جایی در مجلسی اثری از تو میبینم به راحتی میخندم و میگویم همه چیز تمام شده فراموشش کردم اما من هنوز دلخوش این شماره های مرموزم که یکی از آنها تو باشی من عاشق کسی هستم که

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 12:53

نرو نکن انجامش نده دست نزن من زندگی تو رو کنترل میکنم تو هیچ اختیاری تو زندگیت و اداره اون نداری سعی نکن تو هیچی نداری از خودت تو بی ارزشی یه پیاده بی ارزش تو شطرنج میفهمی ؟ دست بکش عقب تر برو یه گوشه تاریک تو این جهان جای تو هستش پشت سایه ها من همیشه دنبالتم همیشه حواسم به کارایی که میکنی هست

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 12:53

باز شب شد همه بیدار شدیم به یاد درد هایی که هیچوقت نخوابیدند باز شب شد باز بیدار شدیم با صدای باران با صدای غریب اذان با رعد و برق وحشی با زوزه گرگ باز شب شد و بیدار شدیم بیدار شدیم و چراغ ها خاموش شدند بیدار شدیم و اشتباهات شروع شدند باز شب شد همه به یاد قصه هایی که هیچوقت به سر نرسید به یاد خاطر

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 12:53

خانه خاله ام را خیلی دوست دارم بوی کودکی ام را میدهد هیچوقت دکورش تغییر نکرد چیدمان مبل ها حتی سقفی که چکه میکرد حیاطش همه چیز مانند دوران کودکی ام است درست مثل یک موزه هیچ چیز حتی تکان هم نخورده فقط تمیز و گردگیری شده هر صبح اول وقت :) و خاله بیچاره من هرروز سال را تکرار میکند برای گذشتن برای

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 12:53

خب من هم آدمم دیگر.. عاشق میشوم اما از شانس بدم عاشق کسی شدم که عاشق کس دیگری بود من تحمل میکردم در هر جمله اش قربان صدقه او میرفت اما من من احمق باز هم محو چشم هایش میشدم عاشق آن دریای طوفانی چشمانش شده بودم من چقدر ساده عاشق آن میمی شدم که آخر هر عزیز اضافه میکرد آخر اسمم آخر دنیا... چقدر ساده در

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 12:53

من زندگی را در چشمانی یافتم که در انتظار موج های دریا بود من گذشته ام را برای گیسوانی دفن کردم که شب ها در باد میرقصیدند با هر نت موسیقی با هر صدای ساز من عشق را در کنار کسی پیدا کردم که من عاشقش بودم اما او.... او همچنان در انتظار موج های دریا بود رها بود آزاد بودن را میخواست نمیدانست حتی دریا هم ا

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 12:53

بعضی وقت ها میشینم و با خودم فکر میکنم به جمعه روز قبل به هفته ایی که باز هم کم کاری کردم خیلی جالب و شاید احمقانه است روی میزت کلی کار و پروژه ریخته باشد و تو بشینی و فقط نگاه کنی نگاه کنی... هیچ کاری هم نکنی بعضی وقت ها به باران حسودی ام میشود چه بخواهد و چه نخواهد باید ببارد کاش من هم اینگونه

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 12:53

صفحه بندی